چهار دوست
ماها شادیم و شادیو ذاتى داریم!
نویسندگان
نظر سنجی
درباره چه موضوعی براتون مطلب بذاریم





لینک دوستان
مرد از راه می رسه


ناراحت و عبوس
 

زن:چی شده؟

مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)

زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!

مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه

زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست

تلفن زنگ می زنه

دوست زن پشت خطه

ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن

(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )

زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!

مرد داغون می شه

"می خواست تنها باشه"

 

...............................................................................

مرد از راه می رسه

زن ناراحت و عبوسه

مرد:چی شده؟

زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)

مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش

زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره اشک می ریزه

مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.

 تلفن زنگ می زنه

دوست مرد پشت خطه

ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن

(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )

مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!

زن داغون می شه

"نمی خواست تنها باشه"

 

..............................................................................

و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و  تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند






[ شنبه 20 فروردین 1390 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ غزال !! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
گروه نویسندگان ما کمی تغییر کرده و دو نفر حذف و دو دوست عزیز به ما اضافه شدن
امیدواریم به همراه دو دوست عزیزمون (سنا و مه سیما) این وبلاگ رو بهتر و جذاب تر کنیم
4دوست.کیمیا
با تشکر(لطفا نظر یادتون نره)
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس